فرزند جنگل:

 

درود بر همهٔ ایرانیان بزرگ ((وب سایت حاضرمجموعه‌ای از دل نوشته‌های رضامیرزاخواه خرشتمی ست که اشعارومتن‌های ادبی واجتماعی خود را به تخلص (پروا) می‌سراید و می‌نویسد. هرچندخیلی ازشمااو را با مجموعه ((آدم برفی)) می‌شناسید. مدت‌ها زندگی در شهر‌های مختلف استان گیلان وسال‌ها حضورش به عنوان مربی مجتمع فرهنگی تربیتی شهیدمطهری چابکسر چهره‌ای صرفا آموزشی از او ساخته اما خودش می‌گوید بهترین لقبی که به وی داده‌اند این ست: پروا شاعر کوچه‌های بارانی.............

وحالا من پروای گیلان از خدای خود می‌خواهم که اگر عمری به من داد تا دراین اندک زمانی که می‌ه‌مان زمین خاکی خواهم بود هر چه ازدستم بر می‌آید برای اعتلای نام میهن و مردم سرزمین پاکم ایران عزیز و گیلان سرفراز بردارم.... باشدکه مقبول حق افتد... به امیدآن دعایم کنید

سالنامه
خرداد ۱۳۹۲
شیدسچپج
« اردیبهشت  
 ۱۲۳
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱
آمار سایت
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 31
  • بازدید دیروز: 502
  • بازدید هفته: 4414
  • بازدید ماه: 15390
  • بازدید سال: 54355
  • کل بازدیدها: 54355
  • ورودی موتور جستجو: 1
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۲

همسفر ماه

درود برهمه
************************************
هر انسانی یک بار،
برای رسیدن به یک تن،
دیر می کند.
و پس از آن،
برای رسیدن به کَسان دیگر،عجله ای،
نمی کند!

(یاشار کمال)
***********************************
یادت عادت است
ترک خواهم کرد
همانند سیگارم
که سالهاست نخ آخر را روشن می کنم
***********************************
کاش به خود قول دهیم که وقتی دلداده شویم که آماده شویم
نه وقتی که تنهاییم
***********************************

هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن ….
به هرحال
دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را
***********************************
ریشه ام روی دست بایر خاک ،عصای سلیمان ست
ای لحظه های تسکین
دانه ام ده از باران
***********************************
دستانت که مال من باشد
هیچ کس مرا دست کم نمیگیرد
***********************************
به سلامتی اونی که اومد تنهای ش و با من تقسیم کنه
اما اونقدر بخشنده بود که سهمش رو گذاشت و
رفت
***********************************
می شنوی ؟دیگر صدای نفس هایم نمی آید
به دار کشیده مرا بغض نبودنت
***********************************
چقدر عمیق می شکنم
وقتی می فهمم با بغض می نوشتم
با خنده میخواندی
***********************************
حکایت دوستی حکایت قهوه تلخی ست
که به یادت تلخ نوشیدم
وباهرجرعه اش اندیشیدم که طعمش را دوست دارم یا نه؟
آنقدر ماندم
بین دوست داشتن و نداشتن
تمام که شد
فهمیدم بازهم دلم قهوه تلخ میخواهد
تلخ تلخ
***********************************
میخواهم برقصم
تو ساز بزن
من میرقصم به ساز بی محلی هایت
***********************************
هه مرا چه به فلسفه ،
من هنوز در منطق چشمان تو مانده ام
***********************************
تکیه بده
اما به شانه هایی که اگر خوابت برد
سرت را زمین نگذارد
***********************************
خیالت همیشه هست
اما امروز دلم خودت را میخواست
نه خیالت را
***********************************
گفته اند آخر خنده
گریه ست
بهانه ای جور کن بخندیم
بغضم عجیب گرفته
***********************************

توبعضی روزهای خاص بعضی دوستان خاص فقط فراموشت نمیکنند
ومحمد هم ازون دست بچه هایی ست که معرفت داشته و داره
همه نوشته های این پست (چز شعر اول )پیام های زیبای دوست خوبم محمد آقاست که حیفم آمد آنهارا در یک پست نگذارم
محمد عزیزم سپاس که درتمام لحظات کنارم بودی
دوست داشتن همیشه به داد و قال نیست
همین کار ها را کردی که پیش همه عزیزی محمد جان
***********************************


**********************************
چقدر این روزها قول دادن سخت ست چقدر سخت
بریدن همیشه بد نیست
تو میدانی نه ؟؟؟
گاهی باید برید
مدتی طولانی نخواهم بود
زمانش را نمی دانم اما میخواهم بروم

پیش به سوی نوده فاراب

نوده فاراب دهکده مهربانی هاست با مردمی که هنوز خوبی را فراموش نکرده اند حتی آنهایی که از آنجا به شهر رفته اند .
آری آنجا گرچه در ارتفاع ست و از امکانات دور اما مردمش به خدا نزدیک ترند
خوب -خونگرم -مهمان نواز ودوست داشتنی
آنجا فقط یک آبادی نیست آنجا پایتخت پاکی دلهاست مثل خیلی از روستا های دیگر
من بعد ازچهارده سال ۱۴حالا مبروم به روستا
هرچند دلم پر از غم ست از نبودن مرد کاردان و کارگشای روستاشادروان علی اعلا رجبی عزیز
کاش کمی زودترفرصت میشد بروم و او راببینم اما چه کنیم که این زندگی یک پیله به دور ما بافته که در سرگردانی خود حیرانیم .کاش زود تر می رفتم به روستا کاش
دست امیر و زینب را هم گرفتم و بردم تا بدانند چه مردمی دارد
بعد از دو روز ماندن آنها دوست نداشتند برگردند
آری من برگشتم ولی خیلی از بچه هایم را ندیدم بیشتر شان ازدواج کرده اند و حال تشکیل خانواده داده اند ورفتند به شهر برای کارو شغل
عکس های این سفر را با هزار مکافات برایتان آپلود کردم که ببینید وخیلی هم دوست دارم دانه به دانه اش را ببینید
برای روح اعلای عزیز آرامش و برای فرزندانش صبر آرزو دارم
باشد که قرین هم نامش مولا علی گردد .آمین
*************************************************************************
سد سپید رود در شهر منجیل

جای همه تان دراین بهشت خالی

دوست عزیزم محمدآقای بیگلری

این مکان زیبا فاصله شهرجیرنده تا روستای زیبای داماش است

روستای ویه و ناوه در مسیر




روستای انبوه بالا

انبوه پایین

بعد از انبوه باید ازین مسیر به سمت نوده فاراب برویم مسیری که بارها پیاده پیمودم

نوده فاراب بهشتی در زیر ابرها

درود یاران همراه
بعد از آخرین پیچ کم کم روستا دیده می شود و چشمانم پر از اشک …صحنه ای ب یاد ماندنی برای من


مدرسه نوده در ابتدای روستا -جایی که با دوستانم فیروز مظاهری -مسعود مراد نژاد -مظفر بشردوست خاطرات خوبی را دارم …یادش بخیر

بعد از مدتی عرض ادب به خانواده مشهدی علی اعلا بلند شدم تا بروم بر روی مزارش -این مسجد نوده فاراب ست .یک چیزی که شاید برایتان جالب باشد این ست که سه درخت کاجی که جلو مسجد است را ۱۴سال پیش من از چابکسر به آنجا بردم و کاشتم و علی اعلا و دوستانش آن را دراین سالها آبیاری کردند تا اینقدری شده اند …برای من خیلی صحنه تکان دهنده ای بود

درب مسجد

بر سرمزار زنده یاد مرد بزرگ علی اعلا رجبی (کسی که سالها سلامت زندگی کرد و همیشه زبانزد خاص و عام ست – روحش شاد )

خانه ای که من در روستا در ان زندگی میکردم



ورودی آبادی به سمت باغ

این هم اتاق من در نوده فاراب …رفتم درونش را ببینم و خاطراتم را زنده کنم .همانگونه بود مثل سابق منتها دیگر چراغ و لامپ نداشت

ابتدای روستا جایی که باراول من و مسعود مراد نژاد وسایل خود را خالی کردیم و مینی بوس اداره برگشت به سمت شهر

من عاشق این درب های بی ریا وخوشکل چوبی روستا هسنم

مشهدی گل خانم صاحب خانه مهربان من به همراه پسرش بهمن که مثل همیشه با لبخند از من استقبال کردو هنگام بازگشت با سوغاتی های خودش من و خانواده را شرمنده کرد

نمید دانم این نوشته کار کیست اما آنچه مسلم ست نوده برای من هرگز بوی غربت نداد هرگز

آبادی درهرجایی با آب زنده ست

جای همه خالی وقتی شیرروی هیزم جوشانده میشه نمیدونید چقدر خوشمزه میشه اونم شیر طبیعی

نمایی ازخانهای روستا

وقتی پروانه ها نیستند

درود بر یاران همراه
سراپا اگر زرد وپژمرده ایم**************** ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چوگلدان خالی لب پنجره **************** پرازخاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ بود ما دیده ایم **************** اگر خون دل بود ما خورده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر*************** ازین دست عمری به سر برده ایم ((زنده یاد قیصرامین پور))
***

دیروز میخواستم پست جدیدی بگذارم عکس ها را هم آپلود کردم امابا یک خبر ناگهانی شوکه شدم
((استاد ابوطالب نظافتی استعفا داد و با همکاران هم خداحافظی کرد))
نمی دانید چه حالی بهم دست داد .استاد نظافتی معاون توسعه و مالی اداره مان که سالها درکنار استاد قنبرزاده یک تیم خوب را تشکیل داده بودند .
نبودنش را وقتی بیشتر حس کردم که جلوی در اداره یکی از همکاران را دیدم و گفت :نبودنش بد جوری احساس می شود
پرسیدم چه کسی و چرا ؟
از پله ها که بالا رفتم درب اتاق ش بسته بود .
دلم گرفت بد جوری هم گرفت این را همه آنها که هربار رفتند و او با چهره ای خندان به استقبالشان آمد درک می کنند .
او فقط معاون اداره نبود یک مشاور خوب و برای ما مدیران یک برادر که همیشه پاسخگو بود .صندلی او را غافل نکرد و هرگز گم نشد .
شایدخودم هم گاه با الفاظ رک و بی رودربایستی اش نمیتوانستم کنار بیایم وبارها با هم سر مسابل آموزشی واداری کلنجار رفتیم وحتی باورکنید ماه ها با هم حرف نمی زدیم یعنی من حرف نمی زدم اما باز اولبخندش را از من دریغ نمیکرد ،اما به واقع او آفریده شده برای مدیریت .
به هر حال خستگی چندین سال کار مداوم وتحمل ناملایمات اداری و شخصی دیگر شاید او را نگران کرده بود ،نمی دانم واقعا نمی دانم .
اما انچه مسلم ست جایش خیلی خالی ست. خیلی نبودنش تو دل می زند .

توان بالای رهبری تیمی اش را کسی نمی تواند انکار کند و حیف است ازین مدیر لایق استانی کم استفاده کرد .
امیدوارم در آینده ای بس نزدیک و پس از رفع خستگی ها ی کاری واز یاد بردن ناملایمات او را زود درپست های کلیدی ببینیم که باز برای فرزندان ایران عزیز تلاش میکند .
از همین جا دستان گرمش را می فشارم و از ته دل به او خدا قوت می گویم .
به استاد ابوطالب نظافتی و تیم کاری اش بابت تلاش های چشمگیرشان در بالا بردن سطح سخت افزاری و نرم افزاری آموزش و پرورش منطقه چابکسر خسته نباشید میگویم .دست مریزادوهیچ کس جز خدا از نیت انسان ها اطلاع ندارد ومتوجه اصل امور نیست پس اجرش را ازخدا بگیرید
برای استاد ابوطالب نظافتی و خانواده اش در تمام مراحل زندگی تندرستی و سلامتی آرزو دارم .
خدا قوت آقا طالب



استاد نظافتی ۱۲سال قبل درتیم منتخب مجتمع درکنار زنده یاد میثم قاسمی عزیز وخودم

استاد نظافتی در جمعی که زنده یاد امید زاده معلم فداکار کشور هم بود .


استاد نظافتی در حال تقدیر از آقای قنبرزاده ریاست سابق آموزش و پرورش چابکسر

آقای نظافتی درکنار بنده و آقای قنبرزاده و دکتر اسداله عباسی وزیر محترم کار -تعاون و رفاه اجتماعی

آقای نظافتی درکنار اقای قنبرزاده

برای تو که هوای دلت امروز ابری بود

((به نام تنهای اول))
درود دوستان با وفا. تا یک مدتی شاید نباشم .برایم دعا کنید ونگاه مهربانتان را از خانه کوچک م نگیرید .دلم به همین چرخ دنده آمار وخانه نظرات دوستانم خوش است.
باورکنید دلم نمیخواهدخاطر شمارا ناراحت کنم اما، چه کنم که بازی سرنوشت فعلا به فکر این ست که دوستانم را یک به یک از من دور کند .
و همه در برابر اراده پروردگارسرتعظیم فرود خواهیم آورد ودل را به او میدهیم که رحیم ست وبزرگ نا هرچه خود میداند همان گردد .
دو تن از عزیزانم را از دست دادم یکی مشهدی اعلا رجبی یار روزهای تنهایی غربت مردی کم نظیر مهربان
و دیگری {سحر کوچولوی نازم } دانش آموز کلاس اول مدرسه فاطمیه جیرنده در سالهای دور، سحر یحیی پور جیرنده .
البته رفتن سحر را خیلی دیر به من اطلاع دادند،اگر عمر یاری کرد برای شرکت در مراسم زنده یاد آقا اعلا به نوده فاراب خواهم رفت .
باور کنید کوچ یارانم برایم خیلی سخت است و سخت .
برایشان که میدانم الان در بهشت نشسته اند از خدای بزرگ طلب مغفرت و برای بازماندگان شکیبایی آرزو دارم .
واما …. دلنوشته ای که همین حالا بیرون زد و من مستقیم بریتان می نویسم
التماس دعا
********************************************************************************

به آسمان نگاه کن
ابرها راببین
مثل دلت ….ابری ست
بی خیال
شب که شد، همه را رنگ سیاه می زنم
فردا هم روز خداست
خورشید خانم در راه است
کالسکه طلایی اش را تند می راند تا به تو برسد
پاشو آسمان
آری تو خود آسمانی
بلند شو
از ابرها هم بالاتر برو
از آن بالا تماشایم کن
دستم را بگیر و بکش بالا
من از بلندی می ترسم ،اما کوه را دوست دارم
من عاشق ساحلم
من میخواهم داد بزنم من عاااااااااااااااااااشق ساحلم
می دانی چرا ؟
همه آنجا پا برهنه اند
ماسه ها برای چرخ ماشین های چند میلیونی پول دار های بی درد ،تره هم خرد نمی کنند همه پیش ماسه ها یکی هستند
قدم تو گران ترین کالای ساحل است
اصلا ول کن،
تو یکی ساحل هم نرو !!
ریگ به پایت می چسبد
تو گام هایت را بر روی چشمان من بگذار و فقط بخند
یادت هست ؟
دریا
برای مان آواز می خواند
یادت هست کوه برای ما ننو ساخته بود و جنگل سایه بان
گاهی بایدبعضی روزهای گذشته را دور تند نگاه کرد
اصلا کنترل را بردار
بزن جلو
چه ایرادی دارد بعضی صحنه ها حذف شود
بادا باد
اصلا پاک کن را برای همین ساخنه اند

زیر باران چرا ماندی ؟ هان
باران را دوست داری ؟
این یکی را یادم نیست که به من گفته باشی
یاد ندارم امروز باران باریده باشد .
نکند چشمانت ؟؟؟
بلند شو
پنجره را باز کن از ته ته ریه هایت یک نفس عمیق بکش
اکسیژن هم چیز خوبی ست ها
حالا تا معادل فارسی اش را پیدا نکرده اند ،می شود با اکسیژن نفس کشید
از درختان یاد بگیر
چه ارام و با وقار نفس می کشند و نفس می دهند ؟
یک لیوان آب خنک بنوش
بگذار جگرت حال بیاید
باور میکنی با همین جرعه به جگرت هم اکسیژن می دهی
تو می توانی
نمی توانی ؟؟؟
موج منفی نده
تو می توانی بسرایی
بلند بخوان
یک سروده تازه
یا به قول پروا دلنوشته
من همین جا روی صندلی ام می نشینم و به دریا نگاه میکنم

به وسعت دل دریایی تو
تو اما زود کفش هایت را بپوش
و پیراهنت را تن کن
نه آن یکی را نه که دوست ندارم چه رنگ قهوه ای بی مزه ای
بیا که من ،کوه ،دریا ،ساحل ،باران ،شمع ،جنگل ،اکسیژن ،ماسه ،گل ،صندلی و یک لیوان چای منتظرت هستیم
زود باش
زود